<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>گل نرگس</title>
		<link>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://gollnargs59.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>حجاب</title>
			<link>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/حجاب-91</link>
			<pubDate>08:01:00 +0330 شنبه، 4 بهمن 1393</pubDate>			<dc:creator>سلكي</dc:creator>
			<category domain="main">دخترکان جهنم</category>			<guid isPermaLink="false">118458@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;&lt;em&gt;دخترکان جهنم&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;دختران شیطان هر صبحگاه وقت خروج از خانه ساعت ها جلوی آینه انواع آتش زنک های جهنمی را به آتشدان صورت خود می کشند وبدنبال تهیه هیزم ،خیابانها را با متراژدلبری وجلوه گری اندازه گیری می کنندوبایک جرقه کوچک هزاران قلب پاک ،چشم معصوم وفکرسالم رابه آتش شهوت وآلودگی گرفتار می سازندوعصمت وغیرت آنان رابی خانمان می سازندوبه کامجویی از آنان می نشینند.&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span class=&quot;center&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;دخترکان شیطانی که آوای تمدن وآزادی سر می دهند؛مصونیت حجاب را محدودیت به شمار می آورند؛حصارعفت رابانام آزادی بر می دارند؛عصمت خودرا به سوداگران شهوت تعارف می کنند اینان زقوم را گوارا جلوه می دهندوبه کامجوانان غافل جویای تمدن می ریزند؛&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span class=&quot;center&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;جوانان ساده دل نو پسند را آنگونه گرفتار جهل کرده اند که وقتی لب به شیشه های بلورین مزین زقوم، این خوراک جهنمی ،می گذارند؛جرعه جرعه آن را باتمام حرص و ولع سر می کشند ؛اینان بازیچه هوس عروسکان خیابان گرد شده اند ومبتلا به ویروس فراگیر گناه ؛وبا سر به جهنم سوزان رسوایی واژگون خواهند شد.&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span class=&quot;center&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;ای جوان اینکه دل باید پاک باشد بهانه ای است برای غارتگران شرف ودزدان ایمان وبرای گریز جاهلانه از مصونیت وآویختن به شاخه ی بی غیرتی و گرنه از دل پاک هم جز نگاه پاک بر نمی خیزد.&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span class=&quot;center&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;ظاهر آینه ی باطن است و&amp;#8230;«از کوزه همان برون تراود که دراوست.!»&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span class=&quot;center&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;مواظب باش کاسه چینی عصمتت نشکند وجام بلورین غیرتت ترک برندارد،از ابتدا مانع ورود بیگانه به مزرعه دلت باش که بوته ی نورس ایمان ومعرفتت را لگد مال می سازد .&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span class=&quot;center&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium; font-family: symbol;&quot;&gt;وگرنه اشک ندامت بی حاصل است وبی ثمره وقتی شاخه شکست وگل چیده شد!؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium; font-family: symbol;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://gollnargs59.kowsarblog.ir/حجاب-91&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 class="center"><span style="font-size: large;"><em>دخترکان جهنم</em></span></h2>
<h2 class="center">دختران شیطان هر صبحگاه وقت خروج از خانه ساعت ها جلوی آینه انواع آتش زنک های جهنمی را به آتشدان صورت خود می کشند وبدنبال تهیه هیزم ،خیابانها را با متراژدلبری وجلوه گری اندازه گیری می کنندوبایک جرقه کوچک هزاران قلب پاک ،چشم معصوم وفکرسالم رابه آتش شهوت وآلودگی گرفتار می سازندوعصمت وغیرت آنان رابی خانمان می سازندوبه کامجویی از آنان می نشینند.</h2>
<h2><span class="center"> </span></h2>
<h2 class="center">دخترکان شیطانی که آوای تمدن وآزادی سر می دهند؛مصونیت حجاب را محدودیت به شمار می آورند؛حصارعفت رابانام آزادی بر می دارند؛عصمت خودرا به سوداگران شهوت تعارف می کنند اینان زقوم را گوارا جلوه می دهندوبه کامجوانان غافل جویای تمدن می ریزند؛</h2>
<h2><span class="center"> </span></h2>
<h2 class="center">جوانان ساده دل نو پسند را آنگونه گرفتار جهل کرده اند که وقتی لب به شیشه های بلورین مزین زقوم، این خوراک جهنمی ،می گذارند؛جرعه جرعه آن را باتمام حرص و ولع سر می کشند ؛اینان بازیچه هوس عروسکان خیابان گرد شده اند ومبتلا به ویروس فراگیر گناه ؛وبا سر به جهنم سوزان رسوایی واژگون خواهند شد.</h2>
<h2><span class="center"> </span></h2>
<h2 class="center">ای جوان اینکه دل باید پاک باشد بهانه ای است برای غارتگران شرف ودزدان ایمان وبرای گریز جاهلانه از مصونیت وآویختن به شاخه ی بی غیرتی و گرنه از دل پاک هم جز نگاه پاک بر نمی خیزد.</h2>
<h2><span class="center"> </span></h2>
<h2 class="center">ظاهر آینه ی باطن است و&#8230;«از کوزه همان برون تراود که دراوست.!»</h2>
<h2><span class="center"> </span></h2>
<h2 class="center">مواظب باش کاسه چینی عصمتت نشکند وجام بلورین غیرتت ترک برندارد،از ابتدا مانع ورود بیگانه به مزرعه دلت باش که بوته ی نورس ایمان ومعرفتت را لگد مال می سازد .</h2>
<h2><span class="center"> </span></h2>
<h2><span style="font-size: medium; font-family: symbol;">وگرنه اشک ندامت بی حاصل است وبی ثمره وقتی شاخه شکست وگل چیده شد!؟<br /></span></h2>
<p><span style="font-size: medium; font-family: symbol;"><br /></span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://gollnargs59.kowsarblog.ir/حجاب-91">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/حجاب-91#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=118458</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>خاطره ای از روزهای اول طلبگی ام</title>
			<link>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/خاطره-ای-از-روزهای-اول</link>
			<pubDate>23:54:00 +0330 جمعه، 3 بهمن 1393</pubDate>			<dc:creator>سلكي</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">118441@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;h2 style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;امسال سال اولی هست که توفیق دارم حوزه درس بخونم اشتباه نشه هجده ساله نیستم سی وچهار سالمه ؛ چهارتا بچه دارم سال 81 ازدانشگاه لیسانس روانشناسی گرفتم. یه روز توسالن  حوزه بودم که چشمم به یه خانم هم سن وسال خودم خورد که بین اساتید حوزه بود  .بهانه ایی شد که یاد خاطرات گذشته ام بیافتم؛ کلاس سوم راهنمایی که بودمبا صحبت های یه مربی علاقه شدیدی به حوزه پیدا کردم تحقیق کردم چطوری می شه وارد حوزه  شد اون سالها هنوز شهرمون حوزه خواهران نداشت.در مورد جامعه الزهرا پرس وجو کردم متوجه شدم با سوم راهنمایی فقط اونایی که ساکن شهرقم اند می تونند شرکت کنند این شد که تا دیپلم صبر کردم سال سوم یا چهارم دبیرستان که رسیدم شرکت کردم کتبی قبول شدم اما مصاحبه رد شدم  سال بعد بازم شرکت کردم کتبی قبول شدم مصاحبه رد شدم . یکی از هم  مدرسه ای.  هام هم مثل من  مصاحبه رد شده بود پدرش به جد دنبال کار دخترش را گرفت تا پذیرش بشه من هم که کسی را نداشتم کمکم کنه از اون آقا کمک خواست مابتدا قبول کرد بعد که کار دخترش درست شد گفت اگه بخوام برا تو هم درست کنم شاید از دختر خودم خراب بشه این شد که من به ناچار دانشگاه را ادامه دادم واز فکر حوزه تقریبا با ناامیدی کامل بیرون اومدم دانشگاه تمام شد سال بعد هم ازدواج کردم وپشت سر هم بچه دار شدم  یه روز بعد از عید 93  با یکی از دوستان که حالا مدیر حوزه تازه تاسیس شهرمون شده تماس داشتم ایشون گفتند نمی خواهی بیایی حوزه امسال ثبت نام تا بعد عید تمدید شده قبول کردم ثبت نام کردم در مصاحبه پذیرفته شدم وبا شروع سال تحصیلی وارد حوزه شدم .امروز که اون استاد را دیدم یادم افتاد که باباش بهم قولی دادو وفا نکرد&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&lt;/span&gt;من شاگرد وایشون استاد &amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&lt;/h2&gt;
&lt;h3 style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این خاطره سرآغازیه  برای شروع نوشتنم تو فضای مجازی&amp;#8230;&lt;/h3&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://gollnargs59.kowsarblog.ir/خاطره-ای-از-روزهای-اول&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: justify;"></h2>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: medium;">امسال سال اولی هست که توفیق دارم حوزه درس بخونم اشتباه نشه هجده ساله نیستم سی وچهار سالمه ؛ چهارتا بچه دارم سال 81 ازدانشگاه لیسانس روانشناسی گرفتم. یه روز توسالن  حوزه بودم که چشمم به یه خانم هم سن وسال خودم خورد که بین اساتید حوزه بود  .بهانه ایی شد که یاد خاطرات گذشته ام بیافتم؛ کلاس سوم راهنمایی که بودمبا صحبت های یه مربی علاقه شدیدی به حوزه پیدا کردم تحقیق کردم چطوری می شه وارد حوزه  شد اون سالها هنوز شهرمون حوزه خواهران نداشت.در مورد جامعه الزهرا پرس وجو کردم متوجه شدم با سوم راهنمایی فقط اونایی که ساکن شهرقم اند می تونند شرکت کنند این شد که تا دیپلم صبر کردم سال سوم یا چهارم دبیرستان که رسیدم شرکت کردم کتبی قبول شدم اما مصاحبه رد شدم  سال بعد بازم شرکت کردم کتبی قبول شدم مصاحبه رد شدم . یکی از هم  مدرسه ای.  هام هم مثل من  مصاحبه رد شده بود پدرش به جد دنبال کار دخترش را گرفت تا پذیرش بشه من هم که کسی را نداشتم کمکم کنه از اون آقا کمک خواست مابتدا قبول کرد بعد که کار دخترش درست شد گفت اگه بخوام برا تو هم درست کنم شاید از دختر خودم خراب بشه این شد که من به ناچار دانشگاه را ادامه دادم واز فکر حوزه تقریبا با ناامیدی کامل بیرون اومدم دانشگاه تمام شد سال بعد هم ازدواج کردم وپشت سر هم بچه دار شدم  یه روز بعد از عید 93  با یکی از دوستان که حالا مدیر حوزه تازه تاسیس شهرمون شده تماس داشتم ایشون گفتند نمی خواهی بیایی حوزه امسال ثبت نام تا بعد عید تمدید شده قبول کردم ثبت نام کردم در مصاحبه پذیرفته شدم وبا شروع سال تحصیلی وارد حوزه شدم .امروز که اون استاد را دیدم یادم افتاد که باباش بهم قولی دادو وفا نکرد&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</span>من شاگرد وایشون استاد &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</h2>
<h3 style="text-align: justify;">این خاطره سرآغازیه  برای شروع نوشتنم تو فضای مجازی&#8230;</h3><div class="item_footer"><p><small><a href="https://gollnargs59.kowsarblog.ir/خاطره-ای-از-روزهای-اول">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/خاطره-ای-از-روزهای-اول#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=118441</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>سوز فراق</title>
			<link>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/سوز-فراق</link>
			<pubDate>00:55:00 +0330 چهارشنبه، 1 بهمن 1393</pubDate>			<dc:creator>سلكي</dc:creator>
			<category domain="main">سوز فراق</category>			<guid isPermaLink="false">118448@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;مهدی جان&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;چهره ماه رادر مهتاب به تماشا نشسته ام که بیایی&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;شاید این هفته  &amp;#8230;که نه &amp;#8230; این ماه&amp;#8230; که نه &amp;#8230; این سال &amp;#8230;بیاید &lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2 class=&quot;center&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;دل خوشم  که او خواهد آمد &amp;#8230;..&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;h2&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;&lt;span class=&quot;center&quot;&gt;مولا تنهایی سخت است &amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230;&amp;#8230; تنهاییم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h2&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://gollnargs59.kowsarblog.ir/سوز-فراق&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 class="center">مهدی جان</h2>
<h2 class="center"><span style="font-size: large;">چهره ماه رادر مهتاب به تماشا نشسته ام که بیایی</span></h2>
<h2 class="center"><span style="font-size: large;">.</span></h2>
<h2 class="center"><span style="font-size: large;">.</span></h2>
<h2 class="center"><span style="font-size: large;">شاید این هفته  &#8230;که نه &#8230; این ماه&#8230; که نه &#8230; این سال &#8230;بیاید </span></h2>
<h2 class="center"><span style="font-size: large;">دل خوشم  که او خواهد آمد &#8230;..</span></h2>
<h2><span style="font-size: large;"><span class="center">مولا تنهایی سخت است &#8230;&#8230;&#8230;&#8230; تنهاییم.</span></span></h2><div class="item_footer"><p><small><a href="https://gollnargs59.kowsarblog.ir/سوز-فراق">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/سوز-فراق#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://gollnargs59.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=118448</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
